سلام :((
اول از دوستای گلم که واسه فیلترمون دعا کردن تشکر می کنم ! مرسی ! واقعا مرســــــــــــی ! :x
بعدم که .. :((((((((((((((((((((((
راهنمایی تموم شد .. نه اصلا نمی تونم باور کنم :O
چه طوری به خودش اجازه داد بدون اجازه ی ما تموم بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! نــــــــــــــــــــــــه ....
خیلی جالبه ما کلا تو شوک بودیم (و هستیم !) ! نمی تونم اینو قبول کنم که دیگه عضوی از این مدرسه نیستم :دی ! نمیشه اصلا .. وااااااااای یعنی ما دیگه هرروز صبح به امید راهنمایی و ساختن یه خاطره ی جدید پا نمی شیم ؟!!!!! نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .. :O
واسه همین (که تو شوک بودیم !) گریه ام نیمد .. نگران نباشید خودش ۲-۳ روز دیگه میاد ، مث همیشه با تاخیر !
امروز از همه (البته امیدوارم کسی (یا چیزی !) رو جا ننداخته باشم) خدافظی کردیم :(
از آقا صفی !
آقای کاظمی !
اون پسر بچه هه که زنگای ورزش نقش "توپ جمع کن" داشت !
خانوم بهداشت ! :دی !
حاجی - جمعه اینا
شته های کنار زمین والی !
خودِ زمین والی
تور والی
پشت بوم مدرسه
سقفای سبز مدرسه
خونه ی غزاله و هستی
حیاط مدرسه
و..................
از یه عالمه دوستای دوم !
والیبالیا (یا مربوط به والیبالیا !) فاطمه ، نورک ، غزاله ، هستی ، عارفه ، آشکار ، پردیس ، مهسا و مهتاب ، این مینا ، اون مینا ، اون یکی مینا (!) ، آیدا ، نگین و آرزو ، اشرف ، زهرا ، سارینا ، پگاه ، سارا
بچه های ۲.۵ شِکوفه ، ریحانه ، پرستو ، ملیکا (ملیکا دیدمت ولی نمیدونم بات خدافظی کردم یا نه :( )
ساینا ، هلیا
و بقیه دوستام ، فاطیموس ، نگار ، غزال ، مهتا
بچه ها ببخشید اگه کسی رو جا انداختم الان با سرعت نور تایپ کردم چون باید برم :( (بعدا میام اونایی که ننوشتمو می نویسم )
خیلی دوستتون دارم واقعا دلم براتون تنگ میشه
فیلتر بخونید قبول بشید واسه ما اَم دعا یادتون نره ! :دی
وبم سر بزنیدا ....... یادتون نره وگرنه خیلی نامردید :دی دلم تنگ میشه خب :)
مواظب زمین والی باشید :((
سوما قدر سال سومو بدونین (جمله ای که ۳۰۰ بار تکرارش کردم )
دوما ... دوم بهترین ساله ..
ما هم که .. دوباره میشیم اول !
بازم میگم دلم براتون تنگ میشه ! :((((
احتمالا ادامه مطلب میذارم در مورد اردوی امروز ممکنم هست این پستمو یه ذره طولانی تر کنم ، یا امشب یا فردا .. چون الان دیگه نیستم
یادتون نره یه سومی بود که عینک داشت و فقط تو زمین والی دیده می شد و از شته بدش میومد و لاک پشت هلیا رو دوست داشت و خواهر نگین بود و شلوارش اول سال سر والی سوراخ شد و روز آخر آستین راستش به لطف غلط گیر شکوفه سفید شد !
منو یادتون نره ! اگه شمارمو تو دفترچه خاطراتتون نوشتم sms یادتون نره :(
:(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
جمله ی روی میله ی تور والی : ما هم "رفتنی" شدیم :( ---> خودم نوشتم !
خدافظ منتظر بقیه ی پست و تایید نظرای قبلی باشید !
